خرید بک لینک
خدایا شکرت

خدایا شکرت که بهم نشون میدی همه چیز دست خودمونه. که قوانینت چجوریه.

خدایا منو در مسیر درست هدایت کن.

خدای من تو بی نظیری.... خدای من، عاشششق بنده هاتم.

که اونقدر مهربونن که اونقدر هوامو دارن که هممه جوره کمکم میکنن و بهم فضا میدن. خدا تو بی نظیری....

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

روزای اولی که اومدم اون قسمت فوق العاده ناراحت بودم. با حالت قهر و کینه از اطرافیان وسایلمو برداشتم و رفتم اون قسمت. برام فوق العاده سخت بود. عادت منو در یک گوشه نگه داشته بود و حالا که قرار بود جابه

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

روزهایی در ماه هستند که تنها حوصله ای که دارم اینه که توی آفتاب دراز بکشم و فقط به چیزهایی که دوست دارم فکر کنم.

اسمشم بذارم روز تنبلی.

نه اینکه کل روزو. ولی حداقل سه ساعت!

وقتیم غرق رویاهام میشم میبینم خوابم برده و بدنم گررم شده و درد تنم کم شده. به به چه حس خوبی :)

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

بقیه رو نمیدونم اما .... توی دل من یه دوست داشتنی هست که خیلی خاصه. خاص خاص خاص. یه جوری که انگار با همه روح و تنم آشناست. متعلق به خودمه، یه دوست داشتنی که با تک تک سلولهام عجین شده..... اما... ف

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

روز اول ماسک لبخند

روز دوم ماسک خنده

روز سوم ماسک شادی

روز چهارم ماسک رضایت

روز پنجم ماسک دوستی

روز ششم ماسک مهربانی

روز هفتم ماسک عششق

و چققدر این ماسک ها حال دلو خوب میکنن

:)

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

من روح پاک خدا هستم..... خدایا کمک کن درونمو ردیف کنم. متشکرم استاد عزیز. کارت درسته. در مورد خدا در نظرت کیه صحبت کردید. اینکه در کودکی خدا چطور بهمون معرفی شد. خدای کودکی من کسی بود بزرگ...

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

اولین قدم های بچه ها همیشه با احتیاطه. به آرومیه.

و منم اولین قدممو بلاخره برداشتم.

و خدا دستمو گرفت و منو هدایت کرد. و چه چیزی بهتر از این که خدای مهربانتر از مادر پشتیبانم باشه؟

خدایا هزاربار هم شکرت رو بگم.باز هم کم گفتم. خدایا شکرت.

خدا متشکرم که منو به سمتی بردی که خواسته هام برآورده بشه.

خدایا ممنونم که قوانینتو بهم یاد میدی

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

چند سالی میشه که شهرمون رنگ برفو به خود ندیده. اما یادمه قدیما وقتی بچه بودم و برف میومد میرفتم توی حیاطمون و از سکوت برف لذت میبردم. وقتی برف میومد هممه جا ساکت بود. ساکت ساکت ساکت. وقتی تو برف ها قد

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

قدیما یه سریال بود که همه مشتاقانه دوست داشتند ببینن و محبوب همه اقشار سنی بود. به نام اوشین! داستان زندگی یک زن که به سختی و جون کندن در پیری تونست به رفاه و راحتی برسه. حالا کاری به قسمت های ممنوعه

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

بارون عشششقه

بارون خداست

بارون شادیه

بارون ذوق کردنه

بارون کودکیه

بارون طراوت و شادابیه

بارون زندگیه

خدا شکرت خدا شکرت خدا شکرت

عاشق کوهستان ابری و بازون زده م

عاشق طبیعت بارون خورده م

عاشق راه رفتن زیر بارونم

خدایا شکرت به خاطر این همه رحمتت

برچسب: نویسنده: نیما محمدی تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 2:09

صفحه بندی